یکی از نام آورترین افسانه های دریایی که از آدم سانان آبزی سخن به میان آورده است،داستان((انشرتو))است.این ماجرا چنین است:((...در کرانه ی یکی از جزیره ها،زنهایی را دیدیم که درون دریا شنا می کردند،همین که کشتی به آنها نزدیک شد به درون جزیره گریختند.پس از چندی چند زن ومرد از سوی جزیره به سوی ما آمدند.ما زبان آنها را نمی دانستیم و با اشاره با آنها سخن می گفتیم،آنها هم با اشاره به ما پاسخ می دادند.از آنها خواهش کردیم اگر خوراکی دارند به ما بفروشند...

آنها رفتندو برنج و مرغ و گوسفند،عسل و روغن ومیوه برای ما آوردند.ما نیز در برابر آن آهن،مس،سورمه،پارچه وپوشاک به آنها دادیم.باز به اشاره پرسیدیم،چه کالای بازرگانی برای فروش به ما دارند؟پاسخ دادن((بنده زرخرید)).پذیرفتیم.هنگامی که آنها را آوردند،دیدیم بهتر وزیباتر ازآنها در زندگی خود ندیده ایم.همهی وجودشان خنده و شوخی بود وآواز می خواندند.سبک وزن وچست و چالاک بودند.سرهایشان کوچک بود و در زیر کتفشان،بالی همانند بال ماهی دیده می شد.پرسیدیم این چیست؟به ما خندیدن و گفتند:شگفت زده نشوید،همه ی اهالی این جزیره این گونه افریده شده اندوبه آسمان اشاره کردن،یعنی خداوندما را چنین آفریده است.ما دیگر سخنی نگفتیم و با خود اندیشیدیم که خوب فرصتی به دست آمده است.پس هر یک از ما به اندازه ای که توان داشت از بندگان خریداری کرد